باورم نمیشه اونقدر بزرگ شدیم که دوستمون خانوم وکیل شده و پامیشیم میریم دفتر وکالت دوستمون دور هم جمع میشیم :)
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
بعضی افکار فقط اومدن یه چای بخورن و برن، تو چرا به زور واسه شام نگهشون میداری؟
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
خرِ فسقلیِ اکلیلی الان از شدت ذوق داره روی ابرها اسکیت بازی میکنه ♡
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
بعضی خوشحالیها هیچ برنامهی از پیش فکرشدهای ندارن.
یهو یه پیام میاد: «بیام دنبالت؟»
و بعد میبینی تمام خستگی روانی این چند روز، توی چند کلمه آب میشه.
زندگی گاهی همینقدر یهویی غافلگیرت میکنه؛ با مسیری کوتاه اما مشترک، چند دقیقه کنار هم بودن و دختری که تا آخر راه، یواشکی لبخند میزنه :)
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز
که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز
تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ
رفاقتی است میان من و تو و پاییز
به فصل، فصلِ تو معتادم ای مخدر من
به جوی تشنهی رگهای من بریز، بریز
نه آب و خاک، که آتش، که باد میداند
چه صادقانه تو با من نشستهای، من نیز
اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین
مطیع برق پیام توام، بگو برخیز
مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان
که وا نمیشود این قفل با کلید گریز
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
داستان دربارهی دختر و پسریه که عشقشون با گذر زمان، فاصله، اختلاف طبقاتی و سختیهای زندگی بارها به چالش کشیده میشه. فیلم مدام بین گذشته و حال رفت و آمد میکنه و نشون میده بعضی عشقها، حتی با گذشت سالها، از بین نمیرن.
از اون فیلمهای ملیحی بود که من دوست دارم و از دیدنشون لذت میبرم :)
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
داستان دربارهی رزی و الکسه؛ دو دوستی که از بچگی کنار هم بزرگ شدن و به هم علاقه دارن اما درست وقتی که باید احساسشون رو به هم بگن، زندگی با تصمیمهای اشتباه، فاصله و اتفاقهای غیرمنتظره، مسیرشون رو عوض میکنه.
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
پرسید: «باز با کی دعوات شده؟»
عزیزمممم، یعنی من اینقدر وحشی و سلیطم؟!
البته خب شاید تا حدودی باشم P:
امااا مهم اینه که در حضور شما، اون ابهت پوشالی در کسری از ثانیه فرو میریزه و بنده تبدیل میشم به یک موشِ فسقلیِ اکلیلی که نهایت هنرش اینه که در جواب شما بگه: «چشم، هرچی شما بگی.»
آخه من قربونتووووون برم…
راستش کنار شما با ذوق و اکلیل موش بودن، یکی از دوستداشتنیترین نقشهای دنیاست :)
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
یعنی از دیروز یه جوری حال من دگرگون و خوبه که از نظر روانی احتیاج دارم برم یه سریال قدیمی ببینم. البته نمیدونم ربطش به حالم چیه ولی خب یهویی دلم خواسته! :))
یه چیزی تو مایههای «عشق اجارهای» یا «پاستا». نمیدونم متوجه حالم میشید یا نه ولی من خیلیییی خوبمممم :) حکایت همون مستی بدون الکل و این صحبتا :))
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
اگه باز اینترنت رو قطع کنید، این سری من میزنم تو کار کشت خشخاش. حالا دیگه خوددانید! :))
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28
برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28